
" یک ابر برای آغوشی که همیشه ی خواستن خالی ست
یک ابر برای حرف های پنهانی دلم
یک ابر برای تنهایی ِ واژه های شعرم
یک ابر برای بهانه های دروغی یک حقیقت پنهان
یک ابر برای پاییزهای رفته ام
و یکی برای آن ها که نیامده می دانم می روند
یک ابر برای تنهایی دست هایم
یک ابر برای شال گردن پریشان شعرهایم
یک ابر برای ریشه دادنم در پرسه های نقطه ی یک دایره
یک ابر برای لبخند هایی که از جاده های کنار گریستنم می گذرند
یک ابر برای درک ِ نا مفهوم چشم هایم
یک ابر برای خیال های پوشالی دستانم
یک ابر برای پوچ میان بودنم
یک ابر برای شب،
یکی برای سکوت "
حالا آسمان ابری ست
باران می آید
باران! باران!

باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم ! می شود !
آرام تلقین می کنم
حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....
تا بعد، بهتر می شود ....
فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای
و بر نمی گردی همین !
خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادم می روی
این روزگار و رسم اوست !
این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

و برای منی که اموخته ی سال قحطی عشقم..باران یگانه رویایی است که هر صبح و شام او را به چشم ـخیال دوره میکنم!… بیدار که شدم تو بودی!…سال کهنه به نفس نفس افتاده بود و روزی نو پشت در خانه بست نشسته بود که بیاید!..چشم چرخاندم میان اتاق کوچکی که دیگر کوچک نبود با خیال تو!… نگاهت کردم…..نگاهم از میان تو گذشت و تو برای چهار دیواری من پنجره ای شدی رو به درخت اناری که سفید پوش شده بود در نا بهنگام ترین هنگامه !پنجره ای شدی رو به اسمان! رو به خودم!..برف میبارید و من دلم باران می خواست! نگاهت میکنم…چشم هایم میخواستند که بباری ! سال کهنه بدرود را کشیده فریاد میکند…..تمام اوازی را که در واپسین ساعت های سال کهنه برایم خوانده بودی میان سینه جا میدهم تا مبادا به بدرود !!دچار شود….دوباره از تو نگاهم به فردا گره میخورد!. ( همانی که گفتم!) خاطره ای در ایندiه سفید پوش میشود!…تمام درختان حیاط جامه ای به رنگ سپید ترین خاطره ی فردای من پوشیده اند! درخت انار! بوته گل سرخ!و حتی درخت انگوری که هیچوقت مست باده اش نشدم!..همه سفید پوش شده اند! سفید می پوشم!…هنوز برف میبارد و هنوز دل من باران میخواهد!…دریغم می اید که زیر اسمان بروم و تو نباری!…بدرود سال کهنه با تمام کشیدگی!تمام میشود روزی نو با سپید ترین جامه سر میرسد!همهمه اغاز میشود! ماهی میان تنگ هیچ تکانی نمیخورد! و من نیز!…دوباره از میان تو حیاط را چشم گردان! میشوم!…کسی میگوید که بروم!…میگویم : نمیبارد نه؟!..دوباره میگوید که بروم!…میگویم: باشد ولی با چشمان بسته!….دیگر صدایی نیست!..میروم!…دست به شانه خیالت ارام ارام !!…ایستاده ام در میانه حیاط! در وسط زمین و اسمان!…چشمان بسته ام خنکای برف را میبلعد!…ماهی میان تنگ هنوز بدرود سال کهنه را نشنیده است! کز کرده ان پایین ها!تکان نمیخورد! نفس هم نمیکشد! یعنی من نمیبینم! شک میکنم که زنده است ! به روی خودم نمی اورم…نفس میکشم!…یکی میگوید چشم هایت را باز کن!..میگویم:…. نمیگذارد حرف بزنم و دوباره میگوید: باز کن!…و من باز میکنم!…. و تو میباری! و ماهی میان تنگ از خواب می پرد! و باز مثل همیشه باران عاشقانه ترین نا بهنگام من میشود!!

روزي كه عشق وارد خانه قلبم شد او را نشناختم، مدتي طول كشيد تا با او آشنا شدم ، از او خوشم آمده بود ، خواستم به او بگويم براي هميشه در خانه قلب من بمان اما قبل از اين كه من به او بگويم ، به من گفت آمده ام براي هميشه اينجا بمانم.
----------------------------------------------------------------------
عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سير نمي كند.
----------------------------------------------------------------------
ميدوني سخت ترين روز چه روزيه ؟؟؟ روزي كه قلبهايي كه در كنار هم براي هم مي تپيدن از هم جدا بشن .دلهايي كه محرم هم بودن محرم دل كس ديگري بشن
----------------------------------------------------------------------
به او بگویید دوستش دارم با صدایی آهسته
آهسته تر از صدای بال پروانه ها
به او بگویید دوستش دارم با صدایی بلند
بلند تر از صدای پرواز کبوتران عاشق
به او بگویید دوستش دارم با هیچ صدایی
چون فریاد دوستت دارم
نیاز به صدای بلند یا کوتاه ندارد
فریاد دوستت دارم را
می توان با تپش یک قلب به تمام جهانیان رساند
پس بگذار بدون هیچ شرمی بگویم
دوستت دارم

فرقـی نمـی کند
بگویم و بدانـی …!
یا …
نگویم و بدانـی..!
فاصله دورت نمی کند …!!!
در خوب ترین جای جهان جا داری …!
جایـی که دست هیچ کسی به تو نمـی رسد.:
دلــــــــــــــم…..!!!
---------------------------------
باید ببینمت !
چرا که روی نوار قلبی ام
پیوسته نام تو بود
و پزشک نیز بر آخرین نسخه ام
تو را تجویز کرده است . . .
-----------------------------
دلم را نشکن
نمیخوام زخمی شی
چون تو توشی
---------------------------
حالا کــه بــه جای دلبستن ،یخ بسته ام! آهای!!روی احساسم پا نگذاریــد.لیز میخوریــد

این بار تو بگو که
"دوستت دارم"
نترس.....
من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید![]()
♥
تقدیم به یه نفر

عشق اين است که تو با صداي من سخن بگويي و با چشمان من ببيني و هستي را با انگشتان من کشف کني
----------------
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن
همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد
----------------
نمي دونم که چرا هر وقت به تو مي رسم ، نمي توانم از تو
بگويم. براي گفتنت واژه کم مي آورم. به هر حال ، بدان
که بيشتر از اين حرف ها و واژه ها برايم معنا مي دهي

رسم زندگي اين است روزي کسي را دوست داري و روز بعد تنهايي به همين سادگي او رفته است و همه چيز
تمام شده مثل يک مهماني که به آخر مي رسد و تو به حال خود رها مي شوي چرا غمگيني ؟ اين رسم زندگيست
پس تنها آوازبخوان
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين
درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم

چه زيباست بخاطر تو زيستن
و براي تو ماندن به پاي تو بودن و به عشق تو سوختن
و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن و براي تو گريستن
اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگيست
بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست
چه زيباست بخاطر تو زيستن
ثانيه ها را با تو نفس کشيدن
زندگي را براي تو خواستن
چه زيباست عاشقانه ها را براي تو سرودن
بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگي
چه زيباست بيقراري براي لحظه ي آمدن و بوئيدنت
براي با تو بودن و با تو ماندن
براي با هم يکي شدن
کاش به باور اين همه صداقت و يکرنگي مي رسيدي
اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست
و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد

روزي دلم گرفت و غمم صد هزار شد
دل در حصار سينه کمي بي قرار شد
نه جمعه ، که سه شنبه به ما طعنه ميزند
هيهات عشق ما که فقط انتظار شد
هر لحظه بي حضور تو يکسال مي شود
دور از تو عشق هاله ي گردو غبار شد
پاييز غم گرفته که چشم انتظار توست
ناگاه با شنيدن نامت بهار شد
برگرد تا تمام خودم را فدا کنم
هر لحظه در نبود تو دل غصه دار شد
نفرين به هر چه بي تو نشستن به هر چه عشق
همراه بي قرار اين دل گيتار شد




